تبليغاتX
محمد وکیل کامران و شقایق
کامران و شقایق
 رسیدی ...
 

سلام من پسر خاله ی محمد هستم  محمد بهم گفت که تا وقتی که من می یام تو یه اپ کن  خوب دیگه حرفی ندارم بریم برای اپ

 

 

 

حالا دو تا شعر :

شعر اول :

دلم عاشقه گل من مي دوني بگو تا ابد پيشه من مي موني

تو رو دوست دارم با دلو جونم تا دنيا دنياست با تو مي مونم

وقتي چشماتو رو به روم مي بينم وقتي عزيزم پيشتو مي شينم

نمي شه پنهون مي خوامت از جون عشقت از قلبم نمي ره بيرون

نازنينم با تو بودن واسه ي من خواب و روياست

بيا پيشم ... تو نباشي ... اين دل من خيلي تنهاست

ارزومه ... با تو باشم ... تا ببيني اين دل چه حالي مي شه

بي تو تنهام ... تو رو مي خوام ... يك روزه بي تو يك سالي مي شه

 

شعر دوم :

 

 واسه رگ بار واسه بارون چتره دستا تو مي خوام

واسه ي برف زمستون تب حرفا تو مي خوام

واسه ي تموم عمر پيشم بمون من تو رو هر روز مي خوام

حتي نه يك روز در ميون ...

واسه وحشت از سياهي برق چشماتو مي خوام

واسه سقف بي گناهي حرف لب ها تو مي خوام

چي مي خواي صداي التماسمو كه عاجزانه مي گه پيش من بمون

چي مي خواي شكستن غرورمو شايد بشي هم اشيون

باشه مي گم با التماس ... هر روز نه يك روز درمی يون ...

گل يخ اگه بي هم زبون نبود به خدا يخ نمي زد

ادم خوب كه يه هو بد نمي شد سري به دوزخ نمي زد

اگه عشق سري مي زد به ادما كسي سياه بخت نمي شد زندگي سخت نمي شد...

حالا عکسای شقایق :

اینم شقایق و پدرش

خوب تموم شد نظراتون رو درباره ی عکسا و شعر ها بگین

|+| نوشته شده توسط محمد در سه شنبه دوم مرداد 1386 | موضوع: |
 
 
بالا